تبليغاتX
روز مبادا

روز مبادا

اسپايدرمن به دنبال ديش

يادداشت  امروز يك جورهايي تصويري است. نه كه همه اش تصويري باشد؛ نه. اما ابتدايش را تصويري آغاز مي كنيم تا ببينيم آخرش چطوري جمع مي شود:

فرض كن توي خانه نشسته اي و لم داده اي به مبل و چشمت را به صفحه تلويزيون دوخته اي. كدام كانالش فرقي نمي كند. اينطرف آبي يا آنطرف آبي اش هم تفاوتي ندارد. همينطور غرق تماشايي كه يك دفعه مي بيني يك اسپايدرمن (همان مرد عنكبوتي خودمان) از پشت پنجره دست تكان مي دهد و همينطوري پايين مي رود.

چه حسي پيدا مي كني؟ آخ ببخشيد يك توضيح ضروري است. آن آقاي اسپايدرمن توي صفحه تلويزيون نيست. اشتباه نشود. او پشت پنجره خانه شماست. و يك توضيح ديگر اينكه آنچه او خودش را از آن آويخته، تارهاي عنكبوتي كه "توبی مگوایر" در اسپايدرمن استفاده مي كرد نيست. بلكه به آن يك چيزي توي مايه هاي "راپل" مي گويند.

خداييش چه حسي پيدا مي كنيد؟ خنده تان مي‌گيرد؟ مي ترسيد يا...

اينهايي كه گفتم حاصل پرخوري سحري نيست. بلكه عملياتي است كه همين چند روز پيش رخ داد و تقريبا همه هم از آن مطلعند. اما محض اطمينان و براي آنكه ممكن است حتي يكي از خواننده هاي روزمبادا از چند و چون ماجرا خبر نداشته باشد، بخشي از آن خبر را برايتان مي گذارم:

ماموران پليس پايتخت در طرحي ضربتي مناطقي از غرب تهران را از دستگاه‌هاي گيرنده ماهواره پاكسازي و افرادي را كه مجددا نسبت به نصب ديش ماهواره اقدام كرده بودند، به مراجع قضايي معرفي كردند.

در اين عمليات، ماموران پليس با به همراه داشتن حكم قضايي ضمن ورود به پشت بام منازل و جمع‌آوري ديش‌هاي ماهواره، در منطقه اكباتان با عمليات «راپل» نسبت به جمع‌آوري ديش‌هايي كه در طبقات اين مجتمع‌ها در منظر عموم قرار داشت اقدام كردند.

ماموران پليس پايتخت همچنين در مناطقي كه طرح جمع‌آوري ديش‌هاي ماهواره در آنجا اجرا شده بود ولي مالكان نسبت به نصب مجدد اقدام كرده بودند ضمن جمع‌آوري ديش‌ها، با حكم قضايي به منازل اين افراد ورود كرده و دستگاه‌هاي گيرنده را نيز جمع‌آوري كردند. از سوي ديگر تعدادي از متخلفان در اين خصوص به مراجع قضايي معرفي شدند.

جالب است نه؟ قرار نيست توي اين يادداشت قانون را به چالش بكشيم و از آن انتقاد كنيم. چون جراتش را هم نداريم. اما بد نيست براي مثال به چند سال پيش برگرديم. زماني كه ويدئو داشتن يك جورهايي جرم بود. زماني كه جابجايي ويدئو، با هزار دوز و كلك صورت مي گرفت و زماني كه همين دستگاه خورنده فيلم هاي VHS يك چيزي شبيه بي... بود!

از آن زمان چند سال گذشت. چه اتفاقي افتاد؟ ويدئو نه تنها جرم نبود كه كرايه و خريد فيلم هاي ويدئويي تبديل به يك شغل نسبتا پردرآمد شد. براي همين هم موسسات ويدئويي توليد شدند كه البته حالا به جاي فيلم‌هاي ويدئويي به CD و DVD روي آورده اند.

حالا فرض كنيد، چندين سال به جلو برويم. به نظر شما مثلا بيست، سي سال ديگر اگر چنين خاطراتي را مرور كنيم (منظورم همين اتفاقات اين روزهاست) چه نتيجه اي مي گيريم؟ ماهواره هم شبيه ويدئو مي شود؟ جوابش را توي دل خودتان نگهداريد.

آيا ماهواره به معني واقعي كلمه يك تهاجم فرهنگي است؟ يا مي شود استفاده هاي فرهنگي هم داشته باشد؟ نصف همين برنامه هاي مستند و فيلم هاي سينمايي و پخش مستقيم مسابقات ورزشي از كجا تامين مي شود؟ شبكه هاي مختلف رسانه ملي ما چگونه از همين ماهواره تغذيه مي كند؟

قرار نيست ما قانون را ناديده بگيريم، اما همين قانون گاهي اوقات ضعف هايي دارد كه نمي شود جلوي علامت سوال ها جواب درستي نوشت.

چرا نمي شود امكاني را فراهم كرد كه برنامه هاي خوب ماهواره اي در دسترس مردم قرار گيرد؟ جمع آوري ديش ها با عمليات راپل و از اين دست چه نتيجه اي خواهد داشت، جز اينكه برخي ها ديش هايشان را از لب بام و ايوان جمع كنند و توي خانه هايشان بگذارند. اين وسط هم سود بيشتر به جيب نصاب هاي ديش و ريسيور مي رود. غير از اين است؟

+ نوشته شده در  سه شنبه بیست و پنجم مرداد 1390ساعت 14:13  توسط مهدی رجبی  | 

حرمت های زیر پا مانده

آنوقت ها سریالی در تلویزیون پخش می شد به نام بدون شرح. تکیه کلام آقاي كاووسي كه نقش مديرمسئول يك روزنامه را بر عهده داشت، در آن سریال این بود: این کشتی عنقریب به گل نشسته...

حالا حکایت فوتبال ما هم همین است. عنقریب است که کشتی اخلاق در فوتبال ما به گل بنشیند و ديگر هم اميدي به درآمدن از باتلاق بي اخلاقي نداشته باشيم.

این روزها حرمت شکنی شده است نقل محافل فوتبالی. فوتبال ما هر روز کثیفی های بیشتری را به رخ ما می کشد. اتفاقاتی که جز ضربه زدن به اصل فوتبال هیچ حاصلی ندارد.

شاید برای ما که خوشبینانه به این فوتبال نگاه می‌کنیم، داستان درگیری های سریالی دایی و کاشانی را آخرین اپیزود بی حرمتی های فوتبال در سال جاری می دانستیم. اما این پایان ماجرا نبود. فوتبال ما همواره این استعداد بالقوه را دارد که پر شود از بی اخلاقی ها و بی معرفتی ها. این وسط کوچک و بزرگ هم سرش نمی شود.

هواداران یک تیم سرمربی تیمشان را به باد انتقاد و ناسزا می گیرند. به چه جرمی؟ چون در دو سه بازی اول تیمش نتیجه نمی گیرد. فلان مربی از همین شعارهای هواداران سوء استفاده می کند و به قول معروف از آب گل‌آلود ماهی می گیرد و کمیته فنی باشگاه که یک سری پیشکسوت در آن جمع شده اند را به باد انتقاد می‌گیرد و به نوعی آنها را به استهزا می کشد.

آقاي مدیر فنی آن تیم حرف هایی می زند که به مذاق سرپرست این تیم خوش نمی آید و بعد از جنگ از راه دور در رسانه ها، در یک برنامه زنده تلویزیونی آنچنان از خجالت هم در می آیند که عرق شرم و خجالت را بر پیشانی فوتبال می نشانند. بعد هم این اتفاق می‌شود شروع فاز بعدی جنگ. آقای سرپرست برای خودش یار جمع می کند و در سایت باشگاه از کوچک و بزرگ مصاحبه می گیرد که فلانی چنین است و چنان که در مقابل بهمانی اینطوری موضع گرفته است.

می بینید. به همین راحتی اهالی فوتبال رو به روی هم می ایستند.

بعد فکر می کنید دعوای این آدم های به ظاهر بزرگ چه نتیجه ای را رقم می زند؟ آخرش می شود آن اتفاقی که در بازی استقلال و مس افتاد. بازیکن بعد از گلزنی حرف هایی را به زبان می آورد که باید به صورت شطرنجی تصویر آقای گلزن را پخش می کردند. بعد هم به سمت سرمربی می رود و برای او شاخ و شانه می‌کشد. به همین راحتی.

این روزها مد شده که همه علیه هم موضع بگیرند و جنجال راه بیندازند. انگار فوتبال ما بدون حاشیه می میرد و این دوستان دارند در حق فوتبال لطف می کنند که همیشه تنور بی حرمتی ها را گرم نگه می دارند.

ما یاد گرفته ایم که تا اسم اخلاق می آید باید نام دهداری را روی زبان بچرخانیم و از او مایه بگذاریم. دهداری بزرگ بود و همیشه هم خواهد بود اما تا به حال از خودمان سوال کرده ایم که چرا مثال اخلاق مداری ما آدمی شده است که چندین سال قبل عمرش را به امروزی‌ها بخشیده و دنیا را ترک کرده است؟

تا حالا از خودمان پرسیده ایم اسطوره اخلاق و مرد معرفت و حرمت را در همین چند سال نزدیک داشته‌ایم یا نه؟

قطعا نداشته ایم که اگر داشتیم به این روزگار دچار نمی شدیم.

آدم های به اصطلاح اخلاق مدار ما نظیر همان مدیر فنی و آن سرپرست باشگاه مقابل، فقط بلدند ادای آدم‌های اخلاق مدار را در بیاورند.

آنها اخلاق را درشت می نویسند اما درست نمی‌نویسند. با حرف های به دور از اخلاق دنبال اخلاق می‌گردند. انگار با آب لجن واژه هایی نظیر زیبایی و پاکی را بنویسیم. مسخره است نه؟

این درد فوتبال ماست. فوتبال که تبدیل به باتلاق کثیفی ها و زشتی ها و پلشتی ها شده است. خدا آخر و عاقبتمان را به خیر کند. انشاء ا...

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و سوم مرداد 1390ساعت 19:47  توسط مهدی رجبی  | 

اينجا بدون آرامش

پرسپوليس با باخت برابر شهرداري تبريز، به جايگاه عجيب هفدهم جدول رده بندي رسيد. جايي كه براي هواداران سرخ اصلا آشنا نيست. همين اتفاقات بهانه اي شد تا ذره بين مان را روي سرمربي اين روزهاي باشگاه پرسپوليس پرحاشيه بگذاريم.

 اول) صندلي داغ

بعضي وقت ها، برخي ها دوست دارند جاي يك شخص ديگر باشند. يعني جايگاه يك شخص آنقدر خوب است كه هركسي دوست وسوسه مي شود آن جايگاه را از آن خود كند يا دست كم غبطه بخورد.

اما اين روزها هيچكس دوست ندارد جاي حميد استيلي باشد. او اين روزها بدترين روزهاي عمر ورزشي اش را پشت سر مي گذارد و شايد به معناي واقعي كلمه يك بازنده باشد. اين روزها در بازي هاي خانگي پرسپوليس، هواداران نام همبازي سابق او و سرمربي فصل پيش پرسپوليس را فرياد مي زنند. اسمي كه حالا روي اعصاب سرمربي تيم رژه مي رود.

طي اين 3 هفته هواداران مدام نام او و دايي را روي سكوها فرياد مي زنند. يكي را نمي خواهند و ديگري را مي خواهند. فكر بودن در جاي استيلي هم عذاب آور است. شعارهايي كه حالا دايي را به عنوان برنده شطرنج او با كاشاني معرفي مي كند. اين روزها تيم استيلي كلي مخالف براي خودش دارد. بازيكنان و مربيان پيشين اين تيم هم جزو پيش قراولان اين عرصه هستند.

اما شايد اين رفتارها از دايره انصاف بيرون باشد. اينكه يك مربي به اين زودي مورد هجوم انتقادات قرار بگيرد نه منطقي است و نه منصفانه.

در اين ميان حميد استيلي اگر متهم رديف اول نباشد، در جايگاه دوم اتهام قرار گرفته است. كسي كه سال ها آرزوي نشستن روي نيمكت تيم محبوبش به عنوان نفر اول را داشت. او اين فصل اين آرزو را محقق شده ديد، اما اين بار اين نيمكت حرف هاي زيادي با او دارد. همين چند سال پيش را اگر مرور كنيم، به نتايج قابل تاملي مي رسيم. زماني كه سرمربي فعلي پرسپوليس، به عنوان دستيار در كنار افشين قطبي نشست. او آن روزها با قطبي مشكلات فراواني داشت، اما در نهايت پرسپوليس توانست روي سكوي قهرماني بايستد.

بعد از آن او و حتي آنها كه اين روزها منتقد شماره يك استيلي هستند در مصاحبه هايشان مدام اين نكته را گوشزد مي كردند كه قطبي در قهرماني تيم نقش چنداني نداشت و اين نفر دوم تيم بوده است كه همه زحمات را متحمل شده است.

حالا ورق برگشته و حميد خان استيلي بعد از چند فصل جاي آدم هايي مثل قطبي و دايي را گرفته است. حالا او بايد خودش را نشان دهد، اما طي اين 3 هفته تصوير خوبي از او و تيمش را نديده ايم.

او همين ابتداي فصل شرايطي را دارد كه دايي در ميانه هاي فصل گذشته داشت. نتايج ضعيف همران با اعتراضات هواداران. اما فرق شرايط او با دايي فراتر از اتفاقات داخل زمين است.

 

دوم) بحران بي برنامگي

هفته اول وقتي استيلي به زور از ملوان مساوي گرفت، مدعي شد كه تيمش فوتبال خوب و زيبايي را ارائه مي دهد و تنها در نتيجه گيري ناموفق است. اتفاقا قرار بود هفته به هفته، نقص كسب نتيجه هم برطرف شود. اما انگار داستان جور ديگري رقم خورد. تيم او طي دو هفته اخير، آن فوتبال نسبتا زيبا را هم به دست فراموشي سپرد و تبديل به تيمي شد كه هيچ چيزي براي ارائه ندارد. نه بازي تماشاگرپسندي ارائه مي دهد و نه در كسب نتيجه موفق است.

اينبار خود استيلي متهم رديف اول است. او كه قبل از نشستن روي نيمكت پرسپوليس،‌تجربه نفر اول بودن را در استيل آذين و شاهين داشته، حالا بدجوري دست و پايش را گم كرده است. درواقع سرمربي تيم خودش سبب شده تا تيمش وارد روزهاي بحراني شود. او بعد از بازي هفته اول و از ترس فريادهاي هواداران مدام قول برد داد. بردي كه تا اينجا محقق نشده و تنها كاري كه قول استيلي رقم زده، به هم ريختن آرامش خودش و تيمش است. حالا پرسپوليس با استرس فوتبال بازي مي كند و همين فشار و استرس سبب شده تا برنامه هاي تاكتيكي سرمربي در زمين پياده نشود.

استيلي اما تنها در اينجا مقصر نيست. او تمركز خودش را به هم زده است. به تعويض هاي او در بازي با شهرداري دقت كنيد. تاثير بازيكنان تعويضي در كجا نمود داشت؟

اين عدم آرامش، او را تبديل به يك مربي بي برنامه كرده است. تجربه مجدد اشتباهات در بازي هاي 3 هفته اخير مويد اين موضوع است. در خط دفاعي تيم او، بازيكنان نه هماهنگي لازم را دارند و نه از پس ساده ترين كارهاي تاكتيكي برمي‌آيند. به 5 گلي كه اين تيم طي 3 هفته دريافت كرده دقت كنيد. مدافعان اين تيم وظايف اوليه خود را هم به خوبي انجام نمي دهند.

در خط مياني هم وضع چندان مطلوب نيست. قرار گرفتن بازيكني مثل علي كريمي در كناره ها،‌ تنها باعث مي شود تا خلاقيت تيم گرفته شود. در كنار اينها انگار استيلي براي بازيكناني نظير محمد نوري و مازيار زارع برنامه خاصي ندارد. دقت روي عملكرد اين دو در فصل گذشته مي تواند خيلي از مشكلات پرسپوليس در خط مياني را حل كند.

و البته در خط حمله هم اين تيم بدترين عملكرد ممكن را داشته است. حضور هادي نوروزي دونده شايد در نگاه اول خوب باشد، اما وظيفه اصلي مهاجم، باز كردن دروازه حريف است. طي 3 بازي اخير گل هاي پرسپوليس را بادامكي، نصرتي و كريمي به ثمر رسانده اند. اين يعني آنكه مهاجمان پرسپوليس نظير غلامرضا رضايي، هادي نوروزي، مهرداد اولادي و وحيد هاشميان، وظيفه خود را به خوبي انجام نداده اند. اين عدم گلزني مهاجمان تنها به بازيكنان خط حمله ارتباط ندارد. چرا كه خطوط پشت سر آنها يعني همان خط مياني و البته كناره ها هم نتوانسته اند كار خود را انجام دهند.

در شرايطي كه عمده بازيكنان مياني پرسپوليس را نفراتي تكنيكي و البته شوتزن تشكيل داده اند، اما اين تيم  همواره تاكتيك سانترهاي ساده و بي خطر از جناحين را اولويت تاكتيكي خود قرار داده است. سانترهايي كه يا آنقدر زود فرستاده مي شود كه سهم دفاع حريف مي شود و بازيكن خودي حضور ندارد تا استفاده كند و يا آنقدر دير و كند ارسال مي شود كه دروازه بان و مدافعان حريف به راحتي دفعش مي كنند.

 

سوم) دنيا تمام نشده

استيلي و تيمش از 9 امتياز ممكن، تنها يك امتياز گرفته اند. اين يعني يك نتيجه بد، اما از دست دادن 8 امتياز نمي تواند فاجعه باشد. فصل قبل همين علي دايي كه نامش اين روزها در ورزشگاه ها شنيده مي شود، پنج، باخت پشت سر هم آورد، اما آب از آب تكان نخورد و در نهايت با كسب جام حذفي همه ناكامي ها را از ذهن هواداران پاك كرد. ناكامي هايي كه هر يك به تنهايي مي توانست حكم بركناري يك مربي را امضا كند. رتبه چهارم در جدول در هر دو سال، حذف از ليگ قهرمانان آسيا، باخت به استقلال در هر دو دربي رفت و برگشت و... اينها اتفاقات كمي نبودند. اما دايي با همه حاشيه هايش اين قدرت را داشت كه آرامش خود و تيمش را حفظ كند. حالا استيلي هم بايد همين روند را ادمه دهد. هنوز خيلي زود است كه او دست هايش را به علامت تسليم بالا ببرد.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و دوم مرداد 1390ساعت 14:18  توسط مهدی رجبی  | 

براي دل خودمان

زير صفحه 17 مرداد تقويم روميزي ام نوشته: روز خبرنگار

حس خوبي ندارم. اين واژه خبرنگاري يك‌جورايي حالم را بد مي كند. نمي دانم چه سري دارد اين حرفه و شغل كه...

...بگذريم.

اين روزها هر سازمان و نهاد و اداره و هرجاي دولتي و نيمه دولتي و خصوصي كه فكرش را مي كنيد، سعي مي كند يك مراسم براي تجليل از اصحاب رسانه و جامعه خبرنگاران برگزار كند. به نظر شما اين گونه برنامه ها چه معني و مفهومي دارد؟ گفتنش صحيح نيست. قشنگ نيست كه گفته شود هدف اصلي اغلب اين تجليل ها چيست. پس بايد باز هم سه نقطه بگذارم و از آن هم بگذرم...

دلم به حال خودم و بچه هاي مثل خودم مي‌سوزد. دلم به حال همه آنها كه كارت خبرنگاري در جيبشان دارند كباب مي شود، وقتي مي بينم اينقدر مظلومند و متهم.

مظلومند چون شغلي را انتخاب كرده اند كه هيچ ندارد. نه كه هيچ نداشته باشد. براي بعضي‌ها كه بلدند از آب كره بگيرند و تيتر و قلمشان را بفروشندخوب است. خوب  بنگاه معاملاتي براي خودشان راه انداخته اند و سطر سطر و صفحه به صفحه را به حراج گذاشته اند.

اما غالب بچه هايي كه سر و كارشان با قلم و روزنامه و خبرگزاري است، صورتشان را باسيلي شرف و آبرو و اخلاق سرخ نگه مي دارند.

بچه هايي كه شده اند گوشت قرباني در اين روزگار انفجار اطلاعات. گاهي (منظورم همان "اغلب" خودمان است) رفتارهايي را مي‌بينند كه هيچ شباهتي به هم ندارند. بعضي‌ها كلي خبرنگار جماعت را بالا مي بينند ( حتي بالاتر از جايگاه واقعي اش) و برخي هم چنان از آن بالا پرتمان مي كنند پايين كه همه چيز از يادمان مي رود.

دقت كرديد در بين مسئولين و مديران و... چقدر پارادوكس رفتاري وجود دارد. بعضي وقت‌ها كلي عزت و احترام مي بينيم و بعضي وقت‌ها مي شويم مسبب هر چه بدبختي و بدبياري است. مي شويم قلم به مزد. مي شويم هزار ناسزا و نارواي ديگري كه قلم شرم دارد از گفتنش.

كافي است يك جست و جويي در اين موتورهاي جست و جوگر انجام دهيم تا دستمان بيايد اين جماعت چقدر در مشكلات و بدبختي‌ها نقش داشته اند! چقدر در به هم ريختن نظم جهاني، در بالا رفتن نرخ تورم، در گران شدن كرايه تاكسي، در حذف يارانه شير و حتي در قهر دو مربي فوتبال نقش داشته اند.

انگار اساس زندگي اجتماعي را بچه هاي خبرنگار مي نويسند و آنها تعيين مي كنند كجاي كار بايد بلنگد و كجا بايد خوب پيش برود.

انگار داستان را از ته نوشته اند.

نه دوستان، ما كساني هستيم كه شرف و شرع و شعورمان را به پاي اشتباهات برخي ها قرباني نمي كنيم.

ما مسبب اشتباهات برخي ها نيستيم و تنها انگشت اشاره مان را روي نواقص مي گذاريم. تكذيبيه ها را بايد براي وجدان برخي‌ها فرستاد، نه بچه هايي كه دستشان را قلم مي كنند، اما قلمشان را...

خبرهاي 365 روز سال را بچه هاي خبرنگار ثبت مي كنند و يك روز خودشان مي شوند خبر. همين يك روز پر است از پيام تبريك و گل و هديه. اما 364 روز ديگر چه؟ پر است از پيام تهديد، پيام تكذيب، پيام ترعيب، پيام تعديل، پيام تعطيل و...

+ نوشته شده در  سه شنبه هجدهم مرداد 1390ساعت 14:48  توسط مهدی رجبی  | 

سياه و سفيد ميهماني

به تعداد انگشتان يك دست از روزهاي خوب عاشقي گذشته است. روزها و شبهايي كه بايد قدرش را بدانيم اما...

بگذريم. طي اين چند روز برخي اتفاقات را به چشم ديدم كه البته مرتبط با ماه مبارك رمضان بود.

اتفاقاتي كه گاه طعم شيرين خرماي افطاري را مي‌داد و گاه هم آنقدر تلخ و بود كه جز زهر چيز ديگري براي توصيفش به ذهنم نرسيد.

بگذاريد زياده از حد حاشيه نروم و به اصل مطلب بپردازم.

 

اول)سفيد

1) اين روزها خيابان ها و بزرگراه ها يكي دو ساعت مانده به افطار پر است از ترافيك و شلوغي. پر است از ماشين هايي كه همگي راه خانه را دنبال مي كنند. بعد چندساعت، يعني درست در لحظات ملكوتي اذان و افطار خيابان ها هيچ شباهتي به چند ساعت پيش خودشان ندارند. آنقدر خلوت مي شوند كه باورت نمي شود اين همان مسيرهايي است كه تا چند ساعت پيش كيپ تا كيپ ماشين كنار هم بودند.

آن ترافيك پر ازدحام و آن خلوتي خيابان هاي بعد از اذان معني خوبي مي دهد.

هر دو لذت بخشند اگر خوب دقت كني. هر دو يك معني خوب و دوست داشتني مي دهند. اينكه مردم (به قول معروف) سرشان برود، سفره افطارشان نمي رود. اينكه مردم مومن اين شهر، دوست دارند كنار سفره افطار بنشينند و وقتي نواي ربنا پخش مي‌شود، دستشان را به آسمان بگيرند و از خدا خوبي ها را طلب كنند.

2) اين روزها دعواها كمتر شده است. توي همان ترافيك كمتر پيش مي آيد كه مردم روزه شان را با حرف‌هاي نامربوط افطار كنند.

3) دهان اكثر آدم ها به ظاهر بوي خوبي نمي دهد. چندين ساعت بستن دهان به روي نوشيدني و خوراكي طعم دهان را شايد تلخ كند. شايد زبان را خشك كند. اما همه اينها بوي خوبي مي دهند. بوي خشكي دهان روزه‌دار، بوي همان عطر و ادكلني را مي دهد كه بعضي‌ها براي ميهماني رفتن به سر و صورت و لباسشان مي زنند.

4)...

 

دوم) سياه

براي اين بخش فقط يك مثال را عنوان مي كنم. خوشبختانه طي اين چند روز سياهي ها كمتر از سپيدي‌ها بوده اند. آن يك سياهي هم مقدمه كوتاهي مي طلبد كه بعد از آن مي توانيد حرفم را بخوانيد:

يادم مي آيد آن وقت ها كه بچه تر بوديم و "روزه واجب" نبوديم، جانمان بالا مي آمد كه جلوي روزه دارها آب يا غذا بخوريم. انگاري لقمه هاي ناهار سنگ مي شد و از گلويمان پايين نمي رفت.

اما حالا بعضي ها (به قول معروف) شرم را خورده‌اند و حیا را قی کرده اند. حالا سر كلاس دانشگاه يا توي خيابان برخي ها به راحتي و بدون اينكه حرمت اين ماه مبارك را نگهدارند، توي دهانشان چيزي مي لمبانند و براي ناهارشان برنامه ريزي مي كنند.

فكر نكنيد نگارنده از اين آدم هاي غيرمنطقي است. نه. اتفاقا اين را هم مي دانم كه برخي ها بنا به دلايلي نمي توانند روزه بگيرند. ناراحتي يا بيماري و يا هر چيز ديگر مي تواند دليل عدم امكان روزه داري باشد. اما تا آنجا كه ديده ايم، آنها كه بنا بر عذري نمي‌توانند روزه بگيرند، حرمت روزه و روزه داري را حفظ مي كنند.

اما برخي ها چهارستون بدنشان سالم است و به راحتي آب خوردن، توي اين ماه مي خورند و ككشان هم نمي گزد.

اين شايد تنها سياهي اين روزها باشد. سياهي و تلخي كه در مقابل اينهمه سپيدي و پاكي خيلي به چشم نمي آيد.

مردم ما حرمت نگه مي دارند، اما برخي ها...

بگذريم. بايد براي آنها كه قدر اين ماه را نمي دانند هم دعا كرد. براي همه. بايد قدر اين روزها و شبها را دانست.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 20:9  توسط مهدی رجبی  | 

مكان يابي يك جشنواره

«سيداحمد ميرعلايي» مديرعامل بنياد سينمايي فارابي و دبير جشنواره فيلم كودك و درخصوص مكان برگزاري بيست و پنجمين جشنواره فيلم كودك گفت: در اين هفته ان‌شاءالله مكان برگزاري جشنواره كودك را اعلام مي‌كنيم. در اين زمينه چند شهر هستند كه شرايط بسيار خوبي دارند و بايد بگويم كه خبرهاي خوبي در راه است. به جز كرمان، اصفهان، تبريز، مشهد، شيراز، شهرهاي شمالي، خود همدان هنوز هم يكي از گزينه‌هاي جدي ما براي ميزباني جشنواره است چراكه معتقديم نبايد آدرس جشنواره به راحتي تغيير كند.

***

معلوم نيست اين جشنواره فيلم كودك و نوجوان چه ايراد و اشكالي دارد كه هر چند سال يكبار يك داستان جابجايي درخصوص مكان جشنواره به رشته تحرير درمي‌آيد.

همين چند سال پيش بود كه اهالي جشنواره فيلم كودك، بار و بنديلشان را براي رفتن به شهري غير از اصفهان بستند. به هرحال اصفهان با توجه به تكرار شدن و تكراري شدن جشنواره، ديگر جايي نبود كه علاقمندان به فيلم كودك و نوجوان را جذب كند. براي همين هم جشنواره به همدان انتقال پيدا كرد.

نگارنده در سال اول حضور فيلم كودك در همدان، به عنوان خبرنگار حضور داشت. استقبال بي نظير مردم و مسئولين از حضور هنرمندان (حتي بازيگران دست چندمي) نشان مي داد اين شهر قابليت برگزاري اين جشنواره را دارد. شايد همدان آن روز امكانات اصفهان را نداشت، اما در مقابل مردم علاقمندي را داشت كه تا پاسي از شب براي ديدن فيلم ها و يا عوامل فيلم ها پشت در سينماها و هتل ها صف مي كشيدند.

اتفاقي كه در كمتر جايي قابل رويت و البته باور بود. اما همدان اين ظرفيت را داشت. براي همين هم پيش از نقل مكان جشنواره به اين شهر، مسئولان برگزاري جشنواره فيلم كودك به كمك مسئولان استاني و شهري همدان، شروع به ساخت و ترميم سينماهاي اين شهر كردند. آن زمان اتفاقا ساختماني در يكي از نقاط مرتفع شهر هم ساخته شد كه به كاخ جشنواره يا دبيرخانه دائمي آن شهرت داشت. يك ساختمان خوب و كم نظير كه قرار بود سال هاي سال ميزبان جشنواره فيلم كودك و نوجوان باشد.

اما حالا مدير بنياد سينمايي فارابي اسم چندين شهر را به ميان مي آورد كه آمادگي برگزاري جشنواره را دارند.

شايد در نگاه اول اينكه يك جشنواره به صرف حضور يكي دوساله يا نهايتا چندساله در يك شهر و استان بتواند زيرساخت هاي فرهنگي و سينمايي آن شهر را تقويت كند و به عنوان مثال چند سالن سينما ساخته شود، يك اتفاق خوب باشد. اما مشكل اينجاست كه كلي بودجه صرف اين امر مي شود كه جشنواره اي در حد و اندازه‌هاي فيلم كودك و نوجوان در يك منطقه متمركز شود و هرچند سال يكبار مجبور نشويم كه دوباره از نو شروع كنيم.

فرض را بر اين بگيريم كه همدان از امسال ديگر ميزبان جشنواره فيلم كودك نباشد و يكي از شهرهايي كه جناب دبير جشنواره عنوان كردند، ميزباني اين دوره را بر عهده بگيرد. چه تضميني وجود دارد كه اين شهر هم،‌بعد از چند سال داستان اصفهان و همدان را تكرار نكند؟ چه ضمانتي وجود دارد كه كلي بودجه صرف استانداردسازي سالن ها و مراكز فرهنگي آن شهر بشود و خيلي زود برگزاري جشنواره دل مسئولين آن منطقه را نزند؟

متاسفانه هيچ تضميني وجود ندارد. در همين استان همدان در زمان برگزاري اولين دوره جشنواره در اين شهر مسئولين استاني و شهري قول همه گونه حمايت و همكاري را دادند. استاندار وقت همدان از ساخت بزرگ‌ترين شهرك سينمايي خبر داد، اما... اما متاسفانه در كشور ما معمولا برنامه ها با تغيير يك مدير، روي زمين مي ماند و كلا همه چيز از صفر شروع مي شود. حالا همدان هم نه به عنوان ميزبان كه به عنوان يكي از كاندايداهاي ميزباني مطرح است. كانديدايي كه به نظر مي رسد شانس چنداني براي ميزباني مجدد نداشته باشد.

+ نوشته شده در  یکشنبه شانزدهم مرداد 1390ساعت 20:8  توسط مهدی رجبی  | 

پوزش به خاطر تاخیر

متاسفانه طی روزهای اخیر آنقدر درگیر کار بودم که فرصت نکردم یادداشت های یک هفته اخیرم را روی وبلاگ قرار دهم. امروز همه آنها را در مقابل دیدگان خوانندگان قرار دادم و از این بابت عذرخواهی می کنم
+ نوشته شده در  یکشنبه دوم مرداد 1390ساعت 13:2  توسط مهدی رجبی  |